آرش سیگارچی را آزاد کنید 


دوستان عزیز، طوماری برای آزادی آرش سیگارچی درست شده، خواهش میکنم امضا کنید و در وبلاگهاتون بنویسید. به دوستانتون، به ارگان ها ... خلاصه مثل همیشه هر چه میتونید بکنید. یاری کنید ... نگذاریم این جور آسان خفه مان کنند.

۱۴ سال محکومیت؟ برای ابراز عقیده؟ شرمتان باد.




بازداشت مجتبی سميعي‌‏نژاد 


به گزارش ايلنا:

محمد سيف‌‏زاده از بازداشت "سميعي‌‏نژاد" خبر داد
تهران- خبرگزاري كار ايران

وكيل سميعي‌‏نژاد؛ متهم پرونده سايت‌‏هاي اينترنتي اعلام كرد: پيرو احضار غيرقانوني موكلم به صورت تلفني، قرار وثيقه وي به 100 ميليون تومان افزايش يافت كه چون موكلم قادر به پرداخت اين مبلغ نبود، بازداشت شد.محمد سيف‌‏زاده در تماس با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب، افزود: به دنبال برخوردي كه سرپرست دادسراي ناحيه 21 تهران با من داشت و به لحاظ نوع لباس و پوشش من، دستور بازداشتم را صادر كرده بود، موكلم آقاي‌‏‌‏‌‏ سميعي‌‏نژاد را نيز برخلاف قانون به صورت تلفني احضار مي‌‏‏كند و قرار وثيقه 50 ميليون توماني وي را به قرار وثيقه 100 ميليون توماني تبديل و وي را بازداشت مي‌‏كند.وي تصريح كرد: در پي تماس همكارم با بازپرس پرونده، وي به همكار بنده اعلام مي‌‏كند كه اتهامات جديدي در پرونده سميعي‌‏نژاد، پيدا شده است.




برف مي بارد! 


برف همچنان مي بارد
آه چه بارشي!
دانه دانه اش چون خاري ست
در چشم فريب كاران!
آري آري
آنان كه از من آني ساختند
كه خود مي خواستند!
موجودي مكرر
مكرر
مكرر
مكرر
تكرار و تكرار و تكرار
چون طوطي ي مقلد!
كه تنها به ميله هاي زرين قفس دل خوش دارد!
ببار! ببار! ببار اي برف
چه خوش مي باري
اين چنين
سهمگين و يك باره!
و بر هم مي زني
اين فجر ناميمون را!
دريغا كز تو كمترايم!
و ايكاش چون تو بوديم
و تنها يكبار
فقط يكبار
چون تو مي باريديم!
2- سال‌روز ِ درگذشت شاعر ِ پيشروي ايراني، فروغ فرخ‌زاد گرامي باد. فروغ در روز بيست و چهارم بهمن ماه ۱۳۴۵ در يك سانحه رانندگي درگذشت و در گورستان ظهيرالدوله به خاك سپرده شد!

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است
خلاصه‌اي از فعاليت‌هاي اين شاعر توانمند ايراني را در اينجا بخوانيد!




چند سوال 


اين روز ها بحث های زيادی در مورد احتمال حمله آمريکا به ايران در جريان است. خيلی ها معتقدند که اين قضيه شوخی ای بيش نيست، بعضی ها معتقدند احتمال حمله بسيار زياد است و بسياری هم اعتقاد دارند آمريکا تنها به بعضی از هدف های از پيش تعيين شده حمله خواهد کرد که ايران ديگر نتواند سلاح کشتار جمعی توليد کند.

در ايده آل ترين وضعيت (به عقيده خيلی ها متاسفانه) آمريکا به ايران حمله می کند و ايران را از شر حکومت ديکتاتوری فعلی آزاد می کند. سوالی که من اين جا دارم، گذشته از قضيه حمله و آمريکا و غيره، اين است که بعد از به وجود آمدن اين ايده آل چه خواهد شد؟ تصور کنيم که تا هفته ديگر تمام اعضای حکومت ايران توسط ارتش آمريکا دستگير شده اند. ما چه خواهيم کرد؟ اوضاع ايران به چه شکلی در خواهد آمد؟

دليل اينکه اين سوال را می کنم فرای احتمال حمله آمريکاست. خيلی وقت است که اين سوال برايم پيش آمده که اگر حکومت فعلی به نحوی از هم پاشيد، وضعيت سياسی ايران به چه شکلی در ميايد و ما بايد چه کنيم؟ با اين همه چند دستگی سياسی و اختلاف چگونه می توانيم به دموکراسی برسيم؟

بعضی وقت ها که نوشته های هواداران احزاب سياسی مختلفی که به عنوان اپوزوسيون فعاليت می کنند را در اينترنت می خوانم و برخوردهايی که با مخالفانشان می کنند، مو به تنم سيخ می شود و فکر می کنم با وجود اين همه دشمنی و ناهماهنگی، چگونه می توانيم به آينده اميدوار باشيم؟

گاهی فکر می کنم، شايد دليل اينکه در طول اين همه سال هيچ کس نتوانسته تغييری در وضعيت موجود ايجاد کند، همين نا هماهنگی ها و اختلافات است. و باز فکر می کنم اگر همين حکومت ديکتاتوری فعلی از هم بپاشد، هرج و مرجی خواهد شد که ما را به هيچ کجايی نخواهد رساند.

به خاطر همه اين فکر ها، گاهی به شک می افتم که آيا همين مسيری که جنبش اصلاح طلبی دانشجويان دنبال کرده بود (همون دوم خرداد اسمشو نبر!) بهترين راه نبود؟ اينکه تغييرات در درون سيستم و به صورت پله پله انجام می شد؟ می دانم که آن جنبش هم به جايی نرسيد و خيلی زود سرکوب شد، ولی باز فکر می کنم اگر جامعه بين المللی از اين جنبش حمايت بيشتری می کرد، و حکومت آقای بوش هم به جای بستن قراردادهای اقتصادی پشت پرده با حکومت ايران از اين جنبش حمايت می کرد، تغييرات زيادی می توانست انجام بگيرد.

ادامه دارد...

پ.ن. سیستم نظرخواهی به علت تعمیرات در هالو اسکن فعلا" خراب است.




با هم مهربانتر باشيم  


همه از ضرورت اتحاد می گوئيم ٫ ولی در عمل روز به روز ازهم دورتر ميشويم .به جای پيدا کردن نقاط مشترک ٫ به دنبال نقاط ضعف طرف مقابل هستيم . آنچه که مسلم است در اين ميان برد اصلی با حاکمان جمهوری اسلامی است که با دامن زدن به اين اختلافات مخالفان خود را در جبهه های ديگری مشغول کرده و خود با خيال آسوده به غارت و چپاول مردم و منابع ملی ايران می پردازند .
يکی از این مسائل تفرقه برانگيز کنايه ها و زخم زبان هائی است که از سوی بعضی از ايرانيان داخل و خارج کشور نسبت به هم گفته و شنيده ميشود .
عده ای از ایرانیان داخل می گویند ٫ شما خارج نشین ها از حال ما چه خبر دارید ٫ ما که با پوست و گوشتمان داریم مشکلات را در اینجا تحمل می کنیم ٫ بیرون گود نشسته اید و می گید لنگش کن ٫ یا منتظرید تا آب از آب تکون بخوره بعد از اینکه ما هزینه ها رو دادیم بیائید و از نعماتش استفاده کنید ٫ و ...
بعضي از ایرانیان خارج کشور هم میگو یند ٫این مردم حق شونه ٫ مردمی که هر بلائی سرشون میارن بازهم جیک شون در نمیاد لیاقت بهتر از اینها رو ندارن ٫ و ...
در جواب گروه اول باید گفت ٫ خوب با این استدلال شما هیچ مردی هم نباید از حقوق زنان دفاع کند چون خودش که با پوست و گوشتش آنچه را که بر زنان میرود نمتواند حس کند .هیچکس نباید برای حمایت از کودکان تلاش کند باز به همان دلیل ٫ حمایت از حیوانات به همچنین ٫ و اصولا فعالیت های بشر دوستانه کلا بی معنی می شوند .
از گروه دوم هم باید پرسید آیا در کشورهای دموکراتیکی که شما زندگی می کنید ٫ اگر قوانین انسانی و برطبق موازین حقوق بشر وجود نداشتند ٫ اگر قانون یکسان و برای همگان حکومت نمی کرد ٫ اگر در آنجا هم مردم مجبور بودند برای هر حرکت اعتراضی هزینه هائی که مردم ایران در چنین مواردی متحمل میشوند بپردازند ٫ باز هم اینطور آگاهانه اعتراض می کردند ؟
من شخصا خارج نشینی را که به هر حال دغدغه حقوق انسانی و اجتماعی هموطنان و مصالح ملی کشورش را در سر دارد به داخل نشینی که به هر ساز این حکومت می رقصد و صد رنگ عوض می کند تا او نیز سهمی از این خوان نعمت ببرد و تمام نگرانی اش این است که مبادا تحولی شود و در این میان سرمایه و موقعیت شغلی و غیره و غیره اش به خطر بیافتد ترجیح میدهم .
همینطور داخل نشینی را که با تمام خطراتی که برای خودش و خانواده اش وجود دارد اما همچنان و در حد توان اعتراض و مبارزه می کند ٫ به خارج نشینی که با چند سال زندگی در کشوری دموکراتیک ٫ خود را تافته جدا بافته می داند و بدون در نظر گرفتن شرایطی که بر مردم ایران تحمیل میشود ٫ آنان را لایق بهتر از این نمی داند ٫ ترجیح می دهم .
مسلما این بحث از هر دو طرف ابعاد وسیع تری دارد ولی من در اینجا فقط به نمونه ای از آنها اشاره کردم .مهم این نیست که ما کجا هستیم ٫ خارج نشینیم یا داخل نشین ٫ مهم این است که هریک از ما چگونه فکر و عمل می کنیم . بیائیم با این عبارات کلی همدیگر را نیازاریم ٫ با هم مهربانتر باشیم .
نقاط مشترک را پیدا کنیم ٫ آنها را تقویت کنیم ٫ به هم بپیوندیم .


در اینجا هم بحث های جالبی در مورد تجربيات بعضی از خارج نشینان در مورد کوچ و مهاجرت جريان دارد .

پ.ن. اين هم مطلبی از هاله نازنين در ارتباط با اين موضوع .



آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog 

Commenting by HaloScan.com